هر چقدر از نعمت هایت بگویم هر چقدر سپاس بگویم کم است و هر چقدر هم تسبیح کنم باز هم کم هست . نه توان تكثر ديدن دارم و نه توان یک دیدن این تکثر . اما انقدر حمد و تسبيح ميگويم تا ببینم و تو مرا چنین آفریدی
ولی
ولی این چه عشقیه که به دلم انداختی؟ عشقی که از روز اول ناممکن بود و هر روز شعله ورتر و هر روز غیرممکن تر و باز شعله ور تر
آره من ازت عشق خواستم، ممنون
ولی چرا اینقدر بعید که بگم فاترک ما ارید لما یرید
آره عشق همینه، سوزان بعید دور و نزدیک
مثل خودت
میدونم ولی گفتنم ناسپاسیست . ولی .... این ولی را به حساب ناسپاسیم نذار
و میخوام کمکم کنی ، در این حیرانی مرا راه نمایی کنی، در این تاریکی منو روشنایی بدی
چیزی ازم نمونده، به دادم برس، که تو دادرسی
سپاس مخصوص توست و منزه ایی از هر چه پندارم..
چه قربانی کنم؟ اسماعیلم رو؟
برچسب:
نویسنده: الینا رحمانی