خرید بک لینک
هر چقدر از نعمت هایت بگویم هر چقدر سپاس بگویم کم است و هر چقدر هم تسبیح کنم باز هم کم هست . نه توان تكثر ديدن دارم و نه توان یک دیدن این تکثر . اما انقدر حمد و تسبيح ميگويم تا ببینم و تو مرا چنین آفریدیولیولی این چه عشقیه که به دلم انداختی؟ عشقی که از روز اول ناممکن بود و هر روز شعله ورتر و هر روز غیرممکن تر و باز شعله ور ترآره من ازت عشق خواستم، ممنونولی چرا اینقدر بعید که بگم فاترک ما ارید لما یریدآره عشق همینه، سوزان بعید دور و نزدیکمثل خودتمیدونم ولی گفتنم ناسپاسیست . ولی .... این ولی را به حساب ناسپاسیم نذارو میخوام کمکم کنی ، در این حیرانی مرا راه نمایی کنی، در این تاریکی منو روشنایی بدیچیزی ازم نمونده، به دادم برس، که تو دادرسیسپاس مخصوص توست و منزه ایی از هر چه پندارم..چه قربانی کنم؟ اسماعیلم رو؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 15:23

بر فرض اگر بخواهم قدرت رو بپذیرم و در انتخابات به عنوان رای دهنده شرکت کنم.در وهله اول به گذشته نامزد کاری ندارم، به این که چقدر به این و اون و خصوصا آ احمدی نژاد فهش داده کاری ندارم، به این که چقدر مدح این و آن را کرده کاری ندارم.در وهله اول به سخنان او که برنامه و تفکر الانش رو بیان میکنه کار دارم کهچقدر به آزادسازی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی معتقد و چه برنامه ایی دارهچقدر به کوچک سازی دولت و حکومت معتقد و چه برنامه ایی دارهچقدر به اجماع و استفاده از همه (همه و نه اکثریت) اعتقاد و چه برنامه ایی دارهبقیه موارد از جمله علم و بهداشت و اشتغال و مسکن، زن زندگی آزادی، به موارد بالا برمیگرده.اگه قراره من به کسی رای بدم، به کسی رای میدم کهدر گفتار و برنامه هایشالف:تمام یارانه های غیر نقدی و نقدی رو بخواد حذف کنه و درآمد غیر مالیاتی کشور رو به دلخواه مردم به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بهشون بده (غیر مستقیم دوباره یارانه نیست بلکه به صورت سرمایه گذاری هست)تا حد امکان تمام تعرفه های گمرکی رو چه در صادرات و چه در واردات حذف کنداندازه دولت و حاکمیت رو شفاف و سپس طی زمان بندی کوچک و کوچکتر کندحداقال برای مدت پنج سال (یا هر مدت معلومی) جلوی افزایش حجم نقدینگی گرفته(آن مقدار که دست دولت و بانک مرکزی است) و سپس به اندازه یا کمتر از رشد اقتصادی افزایش دهند.برنامه مشخصی برای پول های خصوصی و کاهش پول دولتی اراعه دهداز انحصار در هر زمینه ایی بخصوص، انحصار ارز های خارجی پرهیز کند.مالیات ها و عوارض شفاف و محل درآمد و مخارج مشخص شود.تا حد امکان کارها و رآمد و مخارج هر استان را به همان استان واگذار کندب:دخالت دولت و حاکمیت بر مجوز ها را کاهش و از بین ببرد. (شامل سانسور ها و... هم میشود)دخالت دولت در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 15:44

بارها تو جنگل که قدم میزنمبه تار انکبوت ها بر میخورم، سعی میکنم خرابشون نکنم و مسیرم رو عوض کنم، ولی جایی که مجبور باشم خراب میکنم (و البته عذر خواهی هم میکنم).گاهی هم پیش میاد نمیبینم و خراب میشه.حالا بعضی اوقات با این که ندیدم ولی دستم میاد جلو برای پاره کردنش. و تا چند دقیقه با خودم دعوا دارم که چرا خرابش کردی، میگم ندیدم، میگم اگه ندیدی چطور دستت رو جلو بردی، خلاصه...خیلی اوقاتم این تار ها مسیرم رو به طرفی دیگر منحرف میکنند، و گاهی تو این مسیر ها قارچ های خوبی پیدا میشه.آخرین باری که جنگل رفتم چند تیکه تمام مسیر تار انکبوت بود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1402 ساعت: 14:31

با دوستی (عزیزی، روانکاو یا...) صحبت میکردممیگفت ساعت منتهی به خواب ساعات بازیست ساعاتی که خودمون رو به فکر مشغول میکنیم که بخوابیم. ولی برای من اینطور نیستساعات بازی من کل زمان روز و کارهای روزمره هست تا برسم به این لحظات و هم خود خواب.قدیم تر ها تو این ساعت کلی فیلم ساختم، الانم تو این ساعات چشمانم خیس عشق هستند.و خود خواب که برایم بر بیداری ترجیح دارد، البته نه همیشه، وقتی تو باشی خواب ترجیح من نیست، ولی تو که نباشی میخوابم که ببینمت. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1402 ساعت: 14:31

تا خودم را نیابم، خودم را نشناسم، خودم را نسازم،دگر دنبال هیچ کس ، حتی آینه نمیگردم...(نمیدانم تا کِی این دِگر اعتبار دارد)رسم من آینه شکستن نبود، خود شکستم.سیل آمد هر تکه را یکجا برد،آنقدر که دیگر هیچ نمیدانم، نمیدانم این گوینده کدام تیکه ام هست.جان جانم :من تماما تو بودم، تو هستم، غرق در تو ، مات در تو ، اصلا خود نبودم، آنچه در تو میدیدم یا میبینم من نبودم، بلکه آنچه در خود میدیدم و میبینم تو بودی... نَکند من آینه بودم و تحمل نور تو نداشتم و شکستم؟نکنه تو آینه ایی بودی که نور خدا بر تو تابید و من چو موسی تاب نیاوردم؟ (من که ماندم، مانده ام،)نمیدانم، نمیدانم، شکستم و گله ایی نیست، خود شکستم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 14:12

به سمتی حرکت میکردممیخواستم میانبر بزنم اریب که زودتر برسمچیزی نمیدیدم، و فک کنم افتان و خیزان میرفتمبه یک بزرگراه رسیدم عرضش رو خزیده میرفتم و چیزی نمیدیم، هر لحظه انتظار این رو داشتم که یه ماشین منو بزنه، البته خلوت بود و من به سختی سلامت مسیر رو طی کردمپلان۲از اینجا به بعد مادرم با من بود او میگفت برای آرامش دل یا خلوت بریم پارک فلانجا... منم گفتم از اینوره و مادزم گفت از اون وره و اول رفتیم اون سمتی که من میگم بعد فهمیدم مادرم جای دیگه رو میگه و سپس رفتیم اون سمتبا اتوبوس شهری با مدیریت شهری مزخرفرسیدیم من از یک در دیگه پیاده شدممادرم رو گم کردم، پیدایش کردمزیر پلی بودیمشبیه میدان ولیعصر تهران بودرفتیم داخلپر از المان های خاص یادم نیست الملن ها نورانی بود شبیه هلال و ... آنطرف طر گیاهان عجیب رنگی در مایه های خردلی ، نمیدونم مادرم گفت سمی اند با تیغ دارند... من هم رفتم بررسی کنمپلان ۳خانم الهام حامد ، یه رشته استوری و نظر سنجی گذاشته بود و من توش نقاشی میکردم (مثلا جواب میدادم) ایشون انتها گله کرد که چرا مردم کاری نمیکنند و تا وقتی اینگونه هست وضع ما همینه و چرا ور یک نظر سنجی ساده شرکت نمیکنندمن شرکت کرده بودم رفتم درست کنم دیدم گزینه گوشیم کار نمیکنه فیسبوک بودبرادرم دید و گفت این گزینه خرابهو یه لحظه لرزه به تنم افتاد که اگه برادرم فیسبوک بلده ، نکنه فیسبوک داره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:33

یه کوچولو وصیت ۲الان که جانی برام باقی نمانده، میترسم که کم کم عقلم زائل بشه و دیگه نتونم وصیت کنم.البته که اصلا دارایی ندارم که نگرانش باشم یا نباشم.جان جانم اول برای تو مینویسماین حال امروزم و حال فردایم اصلا تقصیر تو نیست، مگر این که همانطور که گفته بودم تو سر مسائل دیگر نظیر بیماری (مثلا، نمیتونم مثالهای دیگه رو بیارم) خودت رو از من منع کرده باشی، جان جانم امروز و فردایت را هر روز بساز و به این فکر نکن.از تو معذرت میخوام، که با درخواست نابجا و بروز احساساتم خاطرت را مکدر کردم، باور کن دست خودم نبود و نیست، چونان حلاج ... منو ببخش برای دیروز و شاید فردایی که از روی ناخوشی هذیانی بگویم.دوم برای خانوادهنباشد که مرگ من شما رو محزون کند، یک روز دو روز چیزی نیست، اما بدانید این یک منظرگاه برای تماشا بود که به پایان رسید و هر آنچه باید میدید، دیدید و کنون به بعد منظرگاه های دیگر را خوب به تماشا بنشینید،اهل نصیحت نیستم که بگویم با هم مهربان باشید و برای هم خیر بخواهید و... که هر کس خود برای خود بهتر میداند ، فقط میگویم کینه های دیروز رو کنار بزارید، واقعیت رو بپذیرید و رویا هایتان را پرواز دهید.از همتون طلب بخشش دارم، بسیار کوتاهی کردم و بسیاری کارها و صحبت هایی میتونستم بکنم که نکردم، خیلی بهتون زحمت دادم و اگر دچار بیماری ج شوم بهتون میدم.برای بچه هاالبته بزرگتر شدین بخونیندایی و عمو رو به یا داشته باشین،عشق رو اگر میتونید سرلوحه زندگیتون کنید و برای آزادی در کنارش تلاش کنید، دنیای امروز ما دنیای بردگی بود که عشق توش نتونست شکوفا بشه، دنیای فردا رو ایمان دارم که شما و بچه هاتون بهتر میکنید.برای سایرینهر کدومتون وجود ارزشمند هستید، در کنار هر ضعفی، استعداد های فراوان دارید، خواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1402 ساعت: 10:54

دلتنگ و دلگیر شده ام

و همین مرا وادار به حرکتی انتحاری کرده که البته اجازه اش را هم گرفته ام

نمیدانم چرا اینقد زود رنج شده ام

مرا ببخش

جان جانم

از دیشب هزاران خیال با تو رفتم و حواسم اصلا از تو پرت نمیشود

مرا ببخش

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 5:11

در شهر چشمان تو گم گشتم

در کنار تو پر تلاطمم

مثل یک پرنده آزاد که در قفس می اندازید

آزادیم، رسیدن به تو و بوسیدن توست

قفسم کنار تو بودن است، اما نرسیدن

اما

جان جانم من در همین قفس ماندن، و تلاطمم راضیم

تا در جنگلی به ظاهر آزاد باشم


موضوعات مرتبط: دلنامه

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: جمعه 4 فروردين 1402 ساعت: 21:35

جان جانم بهار آمد و خواستم به تو تبریک بگویم اما با چه زبانی و چگونه که خود تو بهار من هستی بهار آمد دوباره سبزه و شکوفه که تو سبز و پر شکوفه ایی فدای تو شوم در بهار تو را میخوانم صد نه هزاران بار شاید که خزان من هم بهاری شود .. خیلی دلم گرفت هم از ... و هم از... شاید خیالم را زیاد پرواز داده ام.

[ سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 2:11 ] [ mimasam ]

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 16:15

چقدر برای لحظه دیدار رویا ساختم

هزاران بار بوسه بر لبانت زدم، با هم قهوه خوردیم، برایت هدیه گرفتم

اما در لحظه دیدار همه این خیال ها فرو ریخت

من تنها توانستم تماشایت کنم،

حسی غیر قابل وصف، شاید همان پروا

و بعد رفتنت در قدم هایت دوبار در رویا کنارت آمدم

و بعد حسرت که چرا...

مرا ببخش..

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: دوشنبه 15 اسفند 1401 ساعت: 14:11

نمیدانم میدانی یا نمیدانی که چقدر دوستت دارم و بهتر بگویم چقدر عاشقتمو میدانم تو نیز دوستم داریاما تردید دارماز این تردید شاید ندانیبه همان اندازه که عشق تو دارم، از تو پروا هم دارم.اصلا دلیل پروایم همان عشق توست.جان جانم با تو بودن، حتی یک دم برایم غنیمت استموهایت، چشمهایت ، لبهایت همه مرا به سمت تو فرامیخواننددوست دارم چشمهایت را آنقدر ببینم تا جایی که چشمهایم توان دارددوست دارم دست در موهایت کنم و هزاران بار تکرار کنمدوست دارم لبانت را سالها بوسه کنماما پروا دارممرای برای این پروا ببخش.دنبال راهمدنبال نشانه امتا بتوام این پروا را با عشقت جمع بزنمیکی از خصوصیاتم هوش بالاست(تعریف نیست) و این گاها کار دستم میدهد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 17:11

روز عاشقان است

عشاق چنین روزی رو بهانه میکنند برای هدیه دادن

من چه کنم؟

چه هدیه بدهم و جه هدیه بگیرم؟

جان جانم ترانه خانم هما میر اشار را هدیه ات میکنم

ترانه بلور مهتاب را

من برای تو میسازم پلی از رنگین کمون ها

تا که پاهات نشه خسته......

دگر چه از من بر می آید...

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 17:11

این نوشته و راهکار ها و پیشنهاد ها برای کاهش و اتمام خشونت هست و به نظر من ما بیشتر از این ها برای رفتن در مسیر آگاهی نیاز به باز شدن راه گفتگو و در ادامه گفتگو با هم داریم.اما در شرایط کنونی که قدرت و حکومت با اعتراضات برخورد خشن میکنه و جواب هر صدا رو با باتوم و جواب هر سنگ رو با گلوله و جواب هر گلوله رو با صدهای گلوله جنگی میده، به نظرم توسل بیشتر به خشونت نوعی بازی و گفتگو با قدرت هست و بازی در زمین دلخواه قدرت(حکومت) از اینرو بسیاری اعتصاب ها رو راه درست میدونستند و میدونند ، اما اعتصابات به دلایل مختلف سخت هست و به همبن دلیل چند راه که ادامه هم هستند به ذهنم رسید که در زیر مینویسم.و باز هم تاکید میکنم این ها برای کاهش خشونت و البته آگاهی ما مردم از قدرت خودمان هست و صد البته در محیط بعدی باید راه گفتگو باز شود.البته احتمالا این راهکار ها قبلا هم از سوی بسیاری داده شده و بعدا هم خواهد داده شد .ایراد های نگارشی و املایی و پراکنده نویسی رو ببخشیدراهکار شماره ۱اعتصاب سربازانهر چند در محیط نظامی اعتصاب و سرپیچی از فرمان سخت هست،اما به چند دلیل۱. از حقوق بگیران و خصوصا حقوق بگیران نظام انتظار اعتصاب نمیره، اما سربازان چون حقوق خاصی نمیگیرند راحت تر میتونند سرپیچی از فرمان کنند.۲.اکثر سرباز ها دهه هشتادی ها هستند که این دوره اعتراضات بیشتر و پررنگ ترند.۳.به عنوان کسی که در پلیس دیپلماتیک خدمت کردم، اگه همین سربازای دیپلماتیک اعتصاب کنند، نظام باید حتما در سفارت خانه ها مامور بزاره و این حداقال ۳۰۰ نیرو میخواد ، و حالا اینو بسط بدیم به تمام نیرو انتظامی از راهنمایی رانندگی تا کلانتری ها و ... . کلی نیرو که امروز در نقش سرکوبگرند باید برای این موارد فراخوانده بشوند.۴. سالهاست کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 2:00

از هیچ کس هیچ توقعی ندارم،

الا تو

البته که از تو هم توقعی ندارم، این یجور خواهش و تمناست تا توقع، نمیدونم میفهمی یا نه

مدتی هست دلم به راحتی میشکنه

سر یه مساعل ابتدایی و ناچیز که یهو برام خیلی گنده میشن

خیلی ساده خیلی جزعی

اما برای من معنای یک دنیا میده

حالا با این وجود توقع ام از تو رو درک کن

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 2:00

صفحه بندی